تبليغاتX
سکوت باران

یکشنبه بیست و نهم خرداد 1390

با این همه تنهایی چه کنم ؟؟

نوشته شده توسط یلدا ابراهیمی در 22:2 |  لینک ثابت   • 

سه شنبه دهم خرداد 1390

به وقتِ محلی ِ دلم
ساعت ، همیشه

ساعتِ " دلتنگی " ست ... !

*****

این روزها همان شیشه ام؛

خرد و تکه تکه،
......از هم نمی پاشم...

...ولی شکسته ام...

باور کن
نوشته شده توسط یلدا ابراهیمی در 23:4 |  لینک ثابت   • 

سه شنبه بیست و چهارم اسفند 1389

اخرین پست سال

این سال اولین سالی بود که من گیلاس آبیمو بهت دادم و .... وامشب به یاد گیلاس آبی ، با میلاد تهرانی

  بعد از برف ها حرف ها...

حرف ها...

تو خواهی آمد! قول داده بودی. خاطرت هست؟!

****

راه های به تو رسیدن محدود است اما من..

. به اندازه تمام راه های نرسیدن به قلبت دوستت دارم

****

من،سکوت و شب،عاشق هم هستیم و از آن لحظه که خورشید این را فهمیده... زودتر به آسمان می آید تا خروس های بی محل... راحت مان نگذارند!!!

*****

زمستون هم داره تموم میشه !! اگرچه اینجا زمستون موندگاره !! زمستون واسم هم شروعه هم پایان ، ومن بدون پایانم نمی تونم . برای همتون ارزوی بهترین ها و ... را آرزو میکنم با یه عشق اسمونی !

عشق اسمونی من !! بی تو نمی خوام بهارو  ..

گاهی به یادم باش یلدا  

نوشته شده توسط یلدا ابراهیمی در 1:52 |  لینک ثابت   • 

یکشنبه بیست و چهارم بهمن 1389

ای وای از اون روزی که دلای ادما بی ارزش میشه

از اون روزی که انگیزه ای واسه موندن نداریم.....


خدای خوبم کمک ....

نوشته شده توسط یلدا ابراهیمی در 22:18 |  لینک ثابت   •